علیرضا مسعودی
امروزه به باد انتقاد گرفتن هرکسی غیر از خود باب شده وحتی افرادی هستند که برای این کار از جان خود میگذرند.ضمن احترام برای این قشر از جامعه جهانی وکشورم دوست دارم این کار را بگونه دیگر ی انجام دهم وفعلا چاقوئی برداشتم وقصد دارم ابتدا خودم را تیکه - پاره نمایم وبدون اینکه وارد جزئیات شوم ضروری است بگویم ابتدا این کار را در برابر خانواده ام انجام داده ام. ( آنهائی که برایم سالها رنج کشیده اند و همیشه منتظرم بوده اند.) چاقوی من همان است که خیلی ها در دست دارند ولی تفاوت در این است که آنها از درد تیکه - پاره شدن دیگران (هر کسی ) لذت میبرند وحال آنکه اگر کسی مقابله به مثل کندسخت برآشفته خواهند شد ولی من دوست دارم خود را مواخذه کنم .
مثال: همه منتقدین از عدم رعایت حقوق زنان توسط دولت سخن میگویند و نوک حمله نیز طبق معمول دولت و خلا قانونی ویا وجود قوانین ناقص ودرهم وبرهم قلمداد میشود.من این انتقاد را کاملا وارد میدانم ولی بعنوان یک متخصص تحلیل سیستم هیچکس را در جایگاهی نمیبینم که بتواند چنین ظلمی را روا دارد ومعتقدم اشکال کار را باید در یک مقیاس قابل توجه مانند اجزاء تشکیل دهنده سیستم بزرگی مانند جامعه (خانواده )جستجو کرد ودر ادامه کار در مقیاس ریزتر فرد یا افراد خانواده را عامل ایجاد نابرابری وهر اجحافی میدانم که اتفاقا بعضی از این افراد متهجرینی هستند که در کلام گوی سبقت تجدد را از همه ربوده اند ودر عمل در عقب قافله متجددین در فکر ایجاد وحدتی برای درجا زدن هستند.
من نیز مانند آنها از وجود نابرابریها بیزارم ولی همانطوریکه گفتم قبل از اینکه فریاد بزنم حقوق زن را رعایت کنید خودم را مورد حمله قرار دادم : آیا آنچه برای یک زن حق است در خانواده ام به او اعطاء شده است ؟ مطمئن باشید هیچ قدرتی نمیتواند مرا از دادن حق آنها باز دارد . خب اگر همه این کار را بکنند قانون ظالمانه تعطیل خواهد شد و....
غرض از طرح نمونه فوق انتقاد نیست بلکه طرح نمونه ای از هزاران معضل اجتماعی واقتصادی است وموضع من نیز این است که ابتدا خود را در مقابل آینه ببینم ومواخذه کنم ودوست دارم قبل از آنکه انتقاد کنم آستین بالا زنم و حرکت کنم و از نصیحت دیگران نیز متنفرم .
همه مطالب فوق مقدمه ای بوده است تا بگویم :
میدانم هرسال تعداد زیادی از روستاهای کشورمان تبدیل به روستاهای خالی از سکنه میشوند ومیتوانم دیگران را مسئول بدانم ولی قبل از آن باید در حد توانم یک گام کوچک بردارم وبه مردمی که به آنها تعلق دارم ملحق شوم .
میدانم که بیکاری در کشورمان دارای رشد فزاینده است ومیتوان هر کسی را که بگونه ای حکومتی است زیر تیغ انتقاداتم خون آلود کنم وهزینه اش را هم بپردازم ولی قبل از آن لازم میدانم خودم یک قدم بردارم وتعدادی را دور بر خودم مشغول به کاری کنم .
میدانم که آمار بیماران معتاد یک رشد تصاعدی را نشان میدهد وپیامدهای ناگوار آن را نیک میدانم وآن را علت هزاران معضل اجتماعی دیگر میدانم ومیتوانم داد بزنم و خیلیها را مقصر بدانم ولی قبل از هر چیز لازم است آن را معلول علتهای دیگری بدانم و برای ریشه کن کردن آن علل یگ گام عملی بردارم و افراد را به سمت مکانهای دیگری مانند کافی نتها هدایت کنم .
میدانم که کشورمان در حال توسعه است ودر یک مدار توسعه نیافتگی میچرخد ومیتوان مانند دیگران به هزار دلیل محکم علمی حکومتیها را مقصر بدانم ولی این را نیز میدانم که تنها راه خروج از این مدار وبه عبارت دیگر محور توسعه آموزش است وفن آوری اطلاعات مقدم بر آن وبلکه کلید آن است .پس آستین را باید بالا زد . اما حق انتقاد را نیز برای خود ودیگران محفوظ میدانم .
باری میدانم ............ ومیتوانم .......... اما باید قبل از هر چیز از خودم بپرسم تو چکار کرده ای ؟
مقاله فوق یک پیام مهم دارد وآن مواخذه خود قبل از مقصر دانستن دیگران ومداوای خود قبل از نجات دیگران از بیماری است .
زیربنای تفکر فوق دریچه ای را بر روی هستی بیکران باز میکند وآن تفکر سیستمی است وچون تخصص من نیز میباشد دوس دارم از همین زاویه به مسائل اقتصادی واجتماعی نگاه کنم . بر مبنای این نوع تفکر وقتی سیستمی دچار اختلال شد برای رفع مشکل ابتدا میبایست جستجوی عیب را از درون سیستم شروع کرد وبعد به برون آن نگاه کرد .
سعی خواهم کرد مطالب بعدی را از تفکر سیستمی شروع کنم .
+ نوشته شده توسط مسعودی - دوستکام در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت
0:57 |